بوي آشنايي

روزمرگی

عجب گرد و خاكي اينجا رو گرفته .وارد شدم تا حداقل براي سنت خاطره نويسي خودم رو هم حفظ كرده باشم بعد از مدتها سري به اينجا بزنم
.شديدا وقت كم دارم كه ديگه به وبلاگ نمي رسم. تمام وقت و تلاش ما شده سايت پرانتزباز
وقتي تقويم رو ورق زدم تا ببينم از آخرين نوشته چه اتفاقهايي افتاده فقط به آمدن و رفتن ماه رمضون رسيدم و ده شبي كه با فوتسال جام رمضان فلاورجان طي كرديم و 8000 هزار تومان مشتري شديم از 120 هزاري توماني كه نصيب سرهنگ تاج شد و بقيه اش معلوم نشد كه چه شد.
در اين مدت هواپيماي ديگري بر زمين سقوط كرد كه مي توانست اين همه عزيز خبرنگار را از ما نگيرد . ولي بازهم اشتباه كاري و اهمال جان چندين عزيز را گرفت. روحشان شاد.
منوچهر نوذري هم رفت يادش گرامي باد.
چند وقت پيش هم وقت كردم درست از اخرين باري كه در لباس سربازي تهران بودم و فيلم دوئل رو ديدم ، برم سينما و فيلم آيدا را ببينم.
قصد تجزيه و تحليلش رو ندارم چون كه اصلا اهل فنش نيستم ولي خوب چند خطي ...
اين كار صدرعاملي با دو كار قبليش "دختري با كفشهاي كتاني " و "من ترانه 15 سال دارم " از لحاظ مفهومي خيلي تفاوت داشت و داستان ساده اي بود . شايد مثل قبلي ها به لايه هاي درهم پيچيده اجتماع انقدر كه لازم بود چنگ نينداخته بود. از اينكه نتيجه گيري داستان رو به عهده بيننده گذشات خوشم آمد ولي از اينكه بخواهد خط به بيننده بدهد براي نتيجه گيري زياد جالب نبود. هيچوقت از اتفاقاتي كه پشت دربهايي كه به روي شما بسته مي شوند خبر نداريد. ولي بعضي ها يواشكي شان محبت و كمك به مردم نيازمند است و اينكه سوسكها گاهي بيچاره مي شوند به نظر من خط دهي به داستان براي نتيجه گيري است.
به هرحال فيلم متوسطي بود كه به پاي كارهاي قبلي نميرسيد ولي خوب براي كسي كه نه ماه سينما نرفته بود بدك نبود. بيچاره سوسك!!!
داستان سربازي هم همچنان در حال تهيه و پخش سكاسنهاي مياني است . سريالي طوالاني كه نقش اولش را به اجبار به ما واگذار كرده اند. باز هم خدا را شكر كه لوكيشن آنچنان دلگير نيست.
راستي امام رضا ضامن ما هم ميشي.
يا ضامن آهو اي كاش اين شبها اونجا بودم

+ علی ; ٦:۱٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۳ آذر ،۱۳۸٤
    پيام هاي ديگران ()   

چند لحظه ۲

خطاست اگر بیندیشیم عشق حاصل مصاحبت دراز مدت و با هم بودنی مجدانه است . عشق ثمره ی خویشاوندی روحی است و اگر این خویشاوندی در لحظه ای تحقق نیابد در طول سالیان و حتی نسل ها نیز تحقق نخواهد یافت

+ علی ; ۸:٥٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳۱ شهریور ،۱۳۸٤
    پيام هاي ديگران ()   

چند لحظه

برای شکستن دل يه لحظه وقت کافيه... اما برای اينکه از دلش در بياری شايد هيچ وقت فرصت پيدا نکنی.. می شه بعضی هارو مثل اشک از چشمات بندازی..اما نميتونی جلوی اشکی رو بگيری که با رفتن بعضی ها از چشمات جاری می شه هميشه غمگين ترين و رنج اور ترين لحظات زندگی ادم توسط همون کسی ساخته می شه که شيرين ترين و به ياد موندنی ترين لحظات رو برای ادم ساخته

+ علی ; ۸:٥٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳۱ شهریور ،۱۳۸٤
    پيام هاي ديگران ()   

مبعث رسول مبارک

عيدتان مبارک

+ علی ; ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۱ شهریور ،۱۳۸٤
    پيام هاي ديگران ()   

۲۸ مرداد - ۱۳ رجب

تو اگر خدا شناسی همه در رخ علی بين
يا علی يا علی يا علی
پدر جان روزت مبارک

و من امروز در ساليان پيش بی سر و صدا به دنيا آمدم. يک ربع قرن از عمرمان گذشت. چه زود .
تولدم مبارک

تولدی در حين سربازی

+ علی ; ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۸ امرداد ،۱۳۸٤
    پيام هاي ديگران ()   

جوجه تيغی

ميدونی آرزوی يه جوجه تيغی چيه؟

يکی پيدا بشه دست نوازش روی سرش بکشه

+ علی ; ٦:۳٢ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۱ امرداد ،۱۳۸٤
    پيام هاي ديگران ()   

من و روزمرگی مادر و سربازی- قسمت نهم

اين روزها اينقدر سرمان شلوغه که حتی وقت ندارم به اين گرد و غباری که اينجا را گرفته صفايی بدهم. سربازی ما هم شده عينهو دولت خاتمی . هر روز شده يک بحران يک دردسر. بعضی وقتها از خودم می پرسم ايا اين همه دردسر و گوشه کنايه از اين سرهنگ و آن يکی شنيدن ارزش اين را دارد که هر شب بری سر کارت و بعد خونه باشی؟

زندگيم بشدت تکراری شده و در عين اين تکرار هر روز صبح که ميروم سر خدمت نميدانم آيا همان جای ديروزی است يا خير. و اين است که اعصابم را خرد و خمير کرده.

اينقدر درگير هستم که روز مادر را با يک روز تاخير تبريک ميگويم.

مادرم روزت مبارک

+ علی ; ۱:۱٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٦ امرداد ،۱۳۸٤
    پيام هاي ديگران ()